نوامبر 14, 2009 بدست Cynthia
بعد از مدتها امروز عصر چنان از ته دل خندیدم که اشکم دراومد. آنهم با کی؟ با میم ِ نازنین و دوستداشتنی. کجا؟ خب در بهشت! هانننن؟ به چی؟ بگو به کی؟!
دهه! نمیگم!
ارسال شده در Memory | 6 دیدگاه
خوشحالم بانوی قصه … همیشه شاد باشی و خندان ممنون! یو تووو بانووووو :*
چه خووووووووووووووووووووووووب، به منم نميگي حتي؟!؟!
نه که نمیگم!
به کی؟ حداقل یه اس ام اس بزن بهم یواشکی بگو
دهه! نمی شههههه!
قيافتو مي تونم تصور كنم چون صد سال پيش ها ديده بودم، همين كه يادت نرفته خيلي خوبه و خدايش خير دهاد اين ام دوست داشتني رو احتمالن به عنكبوت مي خنديدين ديگه!!!
كاكتوس جونت (به فرمت M ناز جونت!!!)
باز خوبه که تو صدها سال پیش باهام دوست بودهای! خوش به حالت واقعن! بله دیگه! بعدشم حسودی اصلن خوب نیست!
RSS نظرها
نام (لازم)
E-mail (will not be published) (لازم)
وبنامه
مرا از دیدگاههای بعدی از طریق ایمیل باخبر کن.
Subscribe in a reader
خوشحالم بانوی قصه … همیشه شاد باشی و خندان
ممنون! یو تووو بانووووو :*
چه خووووووووووووووووووووووووب، به منم نميگي حتي؟!؟!
نه که نمیگم!
به کی؟ حداقل یه اس ام اس بزن بهم یواشکی بگو
دهه! نمی شههههه!
قيافتو مي تونم تصور كنم چون صد سال پيش ها ديده بودم، همين كه يادت نرفته خيلي خوبه و خدايش خير دهاد اين ام دوست داشتني رو
احتمالن به عنكبوت مي خنديدين ديگه!!!
كاكتوس جونت (به فرمت M ناز جونت!!!)
باز خوبه که تو صدها سال پیش باهام دوست بودهای! خوش به حالت واقعن!
بله دیگه!
بعدشم حسودی اصلن خوب نیست!